3. ظاهر شدن عجز طبیبان از معالجه ی كنیزك بر پادشاه و رو آوردن بدرگاه پادشاه حقیقی
3.1 شه چو عجز آن طبیبان را بدید پا برهنه جانب مسجد دوید
3.2 رفت در مسجد، سوی محراب شد سجده گاه از اشك شه پر آب شد
3.3 چون به خویش آمد ز غرقاب فنا خوش زبان بگشاد در مدح و ثنا
3.4 كای كمینه بخششت ملك جهان من چه گویم؟ چون تو میدانی نهان
3.5 حال ما و این طبیبان، سر بسر پیش لطف عام تو باشد هدر *
3.6 ای همیشه حاجت ما را پناه بار دیگر ما غلط كردیم راه
3.7 لیك گفتی: گر چه میدانم سِرَت زود هم پیدا كنش بر ظاهرت
3.8 چون بر آورد از میان جان خروش اندر آمد بحر بخشایش به جوش
3.9 در میان گریه خوابش در ربود دید در خواب او، كه پیری رو نمود
3.10 گفت: ای شه مژده حاجاتت رواست گر غریبی آیدت فردا ز ماست
3.11 چونكه آید، او حكیم حاذق است صادقش دان، کاو امین و صادق است
3.12 در علاجش سحر مطلق را ببین در مزاجش قدرت حق را ببین
3.13 خفته بود، آن خواب دید، آگاه شد گشته مملوک کنیزک، شاه شد *
3.14 چون رسید آن وعده گاه و روز شد آفتاب از شرق، اختر سوز شد
3.15 بود اندر منظره شه منتظر تا ببیند آنچه بنمودند سر
3.16 دید شخصی، کاملی، پُر مایه ای آفتابی در میان سایه ای
3.17 میرسید از دور مانند هلال نیست بود و هست، بر شكل خیال
3.18 نیست وش باشد خیال اندر جهان تو جهانی بر خیالی بین روان
3.19 بر خیالی صلحشان و جنگشان واز خیالی فخرشان و ننگشان
3.20 آن خیالاتی كه دام اولیاست عكس مه رویان بستان خداست
3.21 آن خیالی را كه شه در خواب دید در رُخ مهمان همی آمد پدید
3.22 نور حق ظاهر بود اندر ولی نیک بین باشی، اگر اهل دلی *
3.23 آن ولی حق چو پیدا شد ز دور از سر و پایش همی میتافت نور *
3.24 شه به جای حاجیان واپیش رفت پیش آن مهمان غیب خویش رفت
3.25 ضیف غیبی را چو استقبال کرد چون شکر گوئی که پیوست او بورد *
3.26 هر دو بحری آشنا آموخته هر دو جان، بی دوختن بر دوخته
3.27 آن یکی چون تشنه وآندیگر چو آب آن یکی مخمور وآن دیگر شراب *
3.28 گفت: معشوقم تو بودستی نه آن لیك كار از كار خیزد در جهان
3.29 ای مرا تو مصطفی، من چون عمر از برای خدمتت بندم كمر