8. دریافتن آن طبیب الهی رنج کنیزک را و بشاه وانمودن
8.1 آن حکیم مهربان چون راز یافت صورت رنج کنیزک باز یافت *
8.2 بعد از آن برخاست، عزم شاه كرد شاه را زآن شمه ای آگاه كرد
8.3 شاه گفت: اکنون بگو تدبیر چیست؟ در چنین غم، موجب تأخیر چیست؟ *
8.4 گفت: تدبیر آن بود، كان مرد را حاضر آریم از پی این درد را
8.5 تا شود محبوب تو خوشدل، بدو گردد آسان این همه مشکل، بدو *
8.6 قاصدی بفرست کاخبارش کنند طالب این فضل و ایثارش کنند *
8.7 مرد زرگر را بخوان زآن شهر دور با زر و خلعت بده او را غرور
8.8 چون ببیند سیم و زر، آن بینوا بهر زر، گردد ز خان و مان جدا *
8.9 زر خرد را واله و شیدا کند خاصه مفلس را که خوش رسوا کند *
8.10 زر اگر چه عقل میآرد، ولیک مردِ عاقل یابد او را نیک نیک *