16. تمثیل مرد عارف و تفسیر الله یتوفی الانفس حین موتها الخ
16.1 حال عارف این بود بی خواب هم گفت ایزد هُمْ رُقُودٌ، زین مرم
16.2 خفته از احوال دنیا روز و شب چون قلم در پنجه ی تقلیب رب
16.3 آن كه او پنجه نبیند در رقم فعل پندارد به جنبش از قلم
16.4 شمه ای زین حال، عارف وانمود خلق را هم خواب حسی در ربود
16.5 رفته در صحرای بیچون جانشان روحشان آسوده و ابدانشان
16.6 ُترکِ روز آخر چو بازرین سپر هندوی شب را به تیغ افکند سر *
16.7 میل هر جانی بسوی تن بود هر تنی از روح آبستن بود *
16.8 از صفیری، باز دام اندر كشی جمله را در داد و در داور كشی
16.9 چونکه نور صبحدم سر بر زند کرکس زرین گردون پر زند *
16.10 فالِقُ الْإِصْباح، اسرافیل وار جمله را در صورت آرد زان دیار
16.11 روحهای منبسط را تن كند هر تنی را باز آبستن كند
16.12 اسب جانها را كند عاری ز زین سر "النوم اخ الموت" است این
16.13 لیك بهر آن كه روز آیند باز بر نهد بر پایشان بند دراز
16.14 تا كه روزش واكشد زان مرغزار و از چراگاه آردش در زیر بار
16.15 كاش چون اصحاب كهف آن روح را حفظ كردی، یا چو كشتی نوح را
16.16 تا از این طوفان بیداری و هوش وارهیدی این ضمیر و چشم و گوش
16.17 ای بسا اصحاب كهف اندر جهان پهلوی تو، پیش تو هست این زمان
16.18 غار با تو، یار با تو در سرود مُهر بر چشم است و، بر گوشت، چه سود؟
16.19 باز دان، کز چیست این روپوشها؟ ختم حق بر چشم ها و گوشها *