21. پیغام شاه پنهانی بسوی وزیر پر تزویر
21.1 در میان شاه و او پیغامها شاه را پنهان بدو آرامها
21.2 آخر الامر، از برای آن مراد تا دهد چون خاک، ایشان را بباد *
21.3 پیش او بنوشت شه: كای مقبلم وقت آمد، زود فارغ كن دلم
21.4 زانتظارم دیده و دل بر رهست زین غمم آزاد کن، گر وقت هست *
21.5 گفت: اینك اندر آن كارم شها كافكنم در دین عیسی فتنه ها
21.6 قوم عیسی را بُد اندر دار و گیر حاكمانشان ده امیر و دو امیر
21.7 هر فریقی مر امیری را تبع بنده گشته میر خود را از طمع
21.8 این ده و این دو امیر و قومشان گشته بند آن وزیر بَد نشان
21.9 اعتماد جمله بر گفتار او اقتدای جمله بر رفتار او
21.10 پیش او در وقت و ساعت هر امیر جان بدادی، گر بدو گفتی که میر
21.11 چون زبون کرد آن جهودک جمله را فتنه ای انگیخت از مکر و دها *
21.12 ساخت طوماری به نام هر یكی نقش هر طومار، دیگر مسلكی