25. مكر کردن وزیر و در خلوت نشستن و شور افکندن در قوم
25. مكر کردن وزیر و در خلوت نشستن و شور افکندن در قوم
25.1 چون وزیر ماکر بد اعتقاد دین عیسی را بَدل کرد، از فساد *
25.2 مكر دیگر آن وزیر از خود ببست وعظ را بگذاشت، در خلوت نشست
25.3 در مریدان در فكند از شوق سوز بود در خلوت، چهل، پنجاه روز
25.4 خلق دیوانه شدند از شوق او از فراق حال و، قال و، ذوق او
25.5 لابه و زاری همی كردند و، او از ریاضت گشته در خلوت، دو تو
25.6 گفته ایشان: بی تو ما را نیست نور بی عصا كش، چون بود احوال كور؟
25.7 از سر اكرام و، از بهر خدا بیش از این ما را مدار از خود جدا
25.8 ما چو طفلانیم و، ما را دایه تو بر سر ما گستران آن سایه تو
25.9 گفت: جانم از محبان دور نیست لیك بیرون آمدن دستور نیست
25.10 آن امیران در شفاعت آمدند وآن مریدان در ضراعت آمدند
25.11 كاین چه بد بختیست ما را؟ ای كریم از دل و دین مانده ما بی تو یتیم
25.12 تو بهانه میكنی و، ما ز درد میزنیم از سوز دل، دمهای سرد
25.13 ما به گفتار خوشت خو كرده ایم ما ز شیر حكمت تو خورده ایم
25.14 الله الله، این جفا با ما مكن لطف كن، امروز را فردا مكن
25.15 میدهد دل مر ترا؟ كاین بیدلان بی تو گردند آخر از بی حاصلان
25.16 جمله در خشكی چو ماهی میطپند آب را بگشا، ز جو بر دار بند
25.17 ای كه چون تو در زمانه نیست كس الله الله، خلق را فریاد رس